وارد دوران عجیبی می شویم. هرگز در تاریخ بشریت ما به این همه اطلاعات، این همه ابزار، این همه امکانات دسترسی نداشته ایم – و با این حال بسیاری از مردم احساس می کنند که تحت فشار، نامطمئن و قطع ارتباط هستند.
مشکل واقعی تغییر کرده است.
یافتن اطلاعات دیگر چالش اصلی نیست. چالش این است که بدانیم چه چیزی سزاوار توجه ماست.
ما نه تنها با اطلاعات بیشتر احاطه شده ایم. ما توسط سیستم هایی احاطه شده ایم که برای جلب توجه ما رقابت می کنند. هر روز پیام هایی دریافت می کنیم که به ما می گویند:
- آنچه ما باید بخواهیم
- آنچه باید بشویم
- موفقیت چگونه باید باشد
- چه انتخاب هایی باید انجام دهیم
فناوری دسترسی را آسانتر کرده است. اما آیا درک را آسانتر کرده است؟
جایی که هوش مصنوعی در آن جای می گیرد.
هوش مصنوعی وارد این محیط می شود. می تواند به سوالات پاسخ دهد، ایده تولید کند، دانش را سازماندهی کند و به ما کمک کند سریعتر حرکت کنیم. اما سرعت به طور خودکار جهت ایجاد نمی کند.
یک فرد می تواند ابزارهای بیشتری داشته باشد و هنوز نداند کجا برود. یک جامعه می تواند امکانات بیشتری ایجاد کند و همچنان برای تعریف آنچه ارزشمند است مبارزه کند.
چالش واقعی
شاید چالش زمان ما فقط یادگیری نحوه استفاده از فناوری های قدرتمند نباشد. شاید یادگیری نحوه مشاهده، اتصال اطلاعات، درک موقعیت ها و انتخاب با آگاهی باشد.
زیرا قبل از انتخاب ابزار مناسب، باید مشکل درست را درک کنیم. قبل از جستجوی پاسخ، باید سوال را درک کنیم.
هوش مصنوعی می تواند اقدامات ما را تقویت کند. اما تقویت بدون درک نیز می تواند سردرگمی را تشدید کند.
شاید این سوال این نباشد که چقدر بیشتر می توانیم انجام دهیم. سوال این است که آیا ما هنوز می دانیم چه کاری ارزش انجام دادن دارد؟
ارسال شده توسط /u/Ready_Phone_8920
(لینک) (نظرات)
Source link
rerasa